زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و پنجم

سلام عزیز مامان خیلی وقته باهات حرف نزدم امروز صبح که زیر برف داشتم قدم میزدم بهت فکر میکردم  .... به حرفایی که تو این چند روزه درباره ات زدم ولی با خودت حرف نزدم این ماه خیلی امید داشتم به بودنت    این امید رو بابات هم توی من خیلی تقویت کرد و همینطور شرایط بدنیم اما خب واقعیت اینه که نیستی... حتی پیش خودم فکر میکردم چه خوب میشه که یکی دو ماه دیگه خیلی اتفاقی متوجه بشم که تو هستی و کلی بزرگ شدی و من نفهمیدم ..... چند روز پیش وقتی هنوز شک داشتم به بودن یا نبودنت  بابات برا ماشین جدیدمون ضبط خریده بود.. ضبطی که ال سی دی داشت  وقتی اومد خونه بهش گفتم چرا این کار رو کردی... این ضبط برای اونایی خوبه که ب...
28 دی 1392

نامه صد و چهارم

***گاهی گمان نمی کنی، ولی می شود ******گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود *********گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست ************گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود ***************گاهی گدای گداییی و بخت با تو یار نیست *********************گاهی تمام شهر گدای تو می شود
3 دی 1392
1